fa-rejalدرس خارج فقه و اصول

درس 194:

دو‌شنبه 24/9/1404 هـ.ش مطابق با 24/ جمادی الثانی/1447 هـ.ق، کابل، حوزه علمیّه دارالمعارف اهلبیت(ع).

تذکّر: نوشته معظّم له عربی بوده به شاگردان فارسی ارائه می گردد غیر از متون، احادیث و نقل و قول­ها.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله ربّ العالمین، الصّلاة والسّلام علی خیر خلقه و اشرف بریّته ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین و صحبه المنتجبین لاسیّما بقیة الله فی الارضین روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.

فرقه دوازدهم: حدوثیه و قدمیه است

حدوثیه به کسانی گفته می شود که قائل اند به حدوث قرآن و قدمیه به کسانی گفته می شوند که قائل اند به قدم آن و اوّلین کسی که قائل شد به حدوث قرآن “لبید بن عاصم” بود و پس از آن پسر خواهرش بنام “طالوت” عقیده وی را منتشر ساخت و رساله ای در این موضوع تصنیف کرد مطابق آنچه زهدی حسن جار الله در کتابش بنام المعتزلة صفحه 22 نوشته است.

و لکن بنظر ابن تیمیّه امام سلفی ها اوّلین کسی که قائل شده به قدم قرآن “عبدالله بن کلاب” است که این مطلب را در کتابش به نام “مجموعة الرسائل”، جلد سوّم، صفحه 20 آورده است و امّا خود ابن تیمیّه نه قائل به حدوث است و نه قائل به قدم و این کلام ایشان در مقام اصلاح این عقیده از سوی سلفی ها اظهار شده است.

و اما اصل ایجاد بحث در نیمه دوّم قرن دوّم بوجود آمده چه اینکه اهل حدیث و اشاعره قائل به قدم بودن قرآن شدند و معتزله قائل به حدوث آن و فضایی که این گونه مباحث را سبب گردید حاشیه­ نشینان خلفاء اموی بودند که از جانب علمای اهل کتاب به هدف تضعیف عقائد مسلمین لا سیّما عقیده توحیدی ایجاد گردید تا عقیده تثلیث فراموش شود.

در عصر عبدالله مأمون به ویژه سال های 212 تا 218 هـ.ق دامن این مباحث بالا گرفت و مشاجرات به اوجش رسید و خود مأمون حدوثی بود نه قدمی و لذا در منطقه رقّه که از حدود بغداد است مکتوبی نوشت عنوانی شرطه و در آن دستور داد که اهل حدیث قائل به قدم قرآن است و این عقیده با عقیده ی نصارا موافق است که آنها می گویند عیسی قدیم است چون کلمه خداست، فلذا مخلوق نمی باشد.

ابن ندیم در کتابش مسمّی به “الفهرست” که در سال 377 تألیف شده حکایتی را نقل می کند از زبان ابوالعباس بغوی راجع به قسّیسین که در دار روم حضور داشته و می گوید که: نظریه ی عبدالله بن کلاب متوفّی 240 هـ.ق مبنی بود بر اینکه کلام خدا خود خداست و خداوند رحمت کند ابن کلاب را که سخن مرا بخوبی اخذ کرد و هرگاه زنده می بود ایشان را در این عقیده کمک می کردم.

***