درس 305:
سه شنبه 11/9/1404 هـ.ش مطابق با 11/ جمادی الثانی/1447 هـ.ق، کابل، حوزه علمیّه دارالمعارف اهلبیت(ع).
تذکّر: دروس معظّم له عربی بوده به شاگردان فارسی ارائه می گردد غیر از متون، احادیث و نقل و قولها.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، الصّلاة والسّلام علی خیر خلقه و اشرف بریّته ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین و صحبه المنتجبین لاسیّما بقیة الله فی الارضین روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.
وجه سوّم همچنان از خارج صیغه امر است مانند آیه ی 48 سوره مبارکه مائده که معروف است به آیه ی استباق و آن این است: «فاستبقوا الخیرات» و استدلال قائلین به فور این است که مأمور به از اوضح مصادیق خیرات است و در خیرات حسب آیه استباق باید باشد طوری که هرگاه عصیان شود در آن ثانی واجب است به ملاک مبادرت در آن اوّل و این همان معنای فور است.
و این وجه نیز به نوبه خودش مخدوش است و آن اینکه:
تسابق در آیه تسابق بین عباد است بسوی امر خیر مثل قول خدای متعال در قصه یوسف پیغمبر که می فرماید:
«فاستبقی الباب[1]»
درحالیکه ارتباطی وجود ندارد بین استباق در آیه و وجوب مبادرت در مأمور به که در اینجا تکلیف دیگری که فوریّت باشد غیر از اصل وجوب وجود ندارد، هذا اوّلاً.
و ثانیاً: به اینکه مراد از خیرات در آیه شریفه شریعت اسلام است و ترک پیروی هوای نفس به قرینه صدر آیه که می فرماید:
«و انزلنا الیک الکتاب بالحق»
و در وسط آیه می فرماید که:
«و لکلّ جعلنا منکم شرعة و منهاجا»
و آیه از فوریتی که شما مطرح می کنید کاملاً اجنبی می باشد.
بسیار مناسب است که در رابطه با بحث فوریّت کلام مرحوم آقا ضیا را مطرح کنیم که ایشان می فرماید:
استنباط وجوب استباق از آیه مستلزم محال است به دلیل اینکه استباق بمفهومه اقتضاء می کند وجود شماری از خیرات را که محقق می شود مقداری از آنها در ضمن استباق و مقدار دیگرش منتفی می گردد، بنابراین شکی نیست آن مقدار که استباق در آن صورت گرفته واجب باشد و آن مقدار که استباق صورت نگرفته خیرات بحساب نیاید و این دو مقدار باهم در تزاحم اند بر فرضی که از مصادق خیرات هم بحساب آید، بنابراین چیزی که از وجودش عدمش لازم بیاید محال است[2].
استاد ما جناب علامه سبحانی از مرحوم آقا ضیا و اشکال ایشان جواب می دهد و جواب ایشان حق بنظر می رسد و آن این است که: واجب مزاحَم بر اثر مزاحمت از خیر بودن خارج نمی شود به جهت اینکه آنچه وجود دارد تزاحم است نه تعارض تا تساقط بوجود بیاید و در تزاحم اهمّ مقدّم می شود بر مهم و لکن از وجوب خود خارج نمی شود.
***
[1]) یوسف/25
[2]) بدایع الافکار، ج1، ص252.