fa-feqhدرس خارج فقه و اصول

(شروع کتاب نکاح از متن لمعه شهید اوّل)

درس 126:

چهار‌شنبه 24/10/1404 هـ.ش مطابق با 24/ رجب/1447 هـ.ق، کابل، حوزه علمیّه دارالمعارف اهلبیت(ع).

تذکّر: دروس معظّم له عربی بوده به شاگردان فارسی ارائه می گردد غیر از متون، احادیث و نقل و قول ها.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله ربّ العالمین، الصّلاة والسّلام علی خیر خلقه و اشرف بریّته ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین و صحبه المنتجبین لاسیّما بقیة الله فی الارضین روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.

این روایت را مرحوم شیخ نیز در کتاب تهذیب[1] و استبصار[2] نقل نموده و لکن مرحوم حرّ عاملی این روایت را نقل می کند و بعد از نقلش این گونه نظر می دهد:

«لا یخفی انّه(ع) افتی اوّلاً بالتقیّة کما ذکره الشیخ و غیره نظیر الکاشانی فی الوافی[3] و فی ریاض المسائل[4] و المحقق النجفی فی الجواهر[5] و قرینتها قوله: قد فعله رجل منّا فنقل ذالک عن غیره و قول الرجل المذکور لیس بحجّة اذ لا تعلم عصمته ثمّ ذکره اخیراً انّ قول ذالک هو ما افتی به علی(ع)[6]».

درحالی که در اوّل نقل این روایت تذکّر دادیم که این روایت محمول بر تقیّه نیست زیرا: عصر علی(ع) و همچنان عصر امام صادق(ع) عصر تقیه نبوده و عصر تقیه از زمان امام هفتم تا غیبت امام عصر روحی فداه است هرچند که در اواخر عصر امام صادق(ع) نیز باب حوزه بسته شد و شاگردان ایشان متفرّق گردید و آن زمان بسیار اندکی بود که خود امام نیز ارتحال فرمود و لکن اکثر عصر امام صادق(ع) عصر تقیّه نبوده.

و از طرف دیگر جمله «لم یر به بأسا» فتوای امام صادق(ع) است که بعد از جمله «قد فعله رجل منّا» آمده و فتوای معصوم حرفی نداشته حجّت است هرچند که شما فرمودید که فتوای رجل حجیّت ندارد زیرا: عصمت برایش نیست در حالی که امام عصمتش متیقّن است

و بر فرض تسلیم و عدم قبول روایت منصور بن حازم روایت جمیل بن درّاج و حمّاد بن عثمان و همچنان روایت دوّم جمیل بن درّاج که هردو را خواندیم ما را کفایت می کند و دلیل محکم است بر صحّت قول ابن ابی عقیل.

و امّا قول مشهور بنظر ما مبنا ندارد مگر تفسیر بعضی مفسّرین از آیه و تفسیر نظر مفسّر است و ممکن است نظرش صحیح نباشد و آنچه حجّت است نفس آیه است نه تفسیر آیه و آیه مقیّد است به قید “اذا دخلتم بهن” و این قید برگشت می کند به هردو حکم که قبل از قید آمده است.

***

[1]) التهذیب، ج7، رقم 1169، ص274.

[2]) الاستبصار، ج3، رقم573، ص157

[3]) الوافی، ج3، کتاب النکاح، ص31.

[4]) ریاض الماسئل، ج2، کتاب النکاح، ص93.

[5]) جواهر الکلام، ج29، ص354.

[6]) الوسائل، ج14، ص354. وسائل جدید، ج21، ص462.