(شروع کتاب نکاح از متن لمعه شهید اوّل)
درس 53:
سه شنبه 1/7/1404 هـ.ش مطابق با 30/ ربیع الاوّل/1447 هـ.ق، کابل، حوزه علمیّه دارالمعارف اهلبیت(ع).
تذکّر: دروس معظّم له عربی بوده به شاگردان فارسی ارائه می گردد غیر از متون، احادیث و نقل و قولها.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، الصّلاة والسّلام علی خیر خلقه و اشرف بریّته ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین و صحبه المنتجبین لاسیّما بقیة الله فی الارضین روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.
مرحوم شهید در ادامه مسئله چنین فرموده:
«و لا ولایة فی النکاح لغیر الأب و الجدّ له و المولی و الحاکم و الوصی فولایة القرابة علی الصغیرة و المجنونة و البالغة السفیهة و کذا الذکر لا علی الرشیدة فی الاصح».
حکم ولایت در نکاح
ولایت برای پنج نفر ثابت است به ترتیب ذیل:
نفر اوّل: ابّ بنت باکره است.
نفر دوّم: جدّ پدری اوست هرچند بالا برود.
نفر سوّم: مولی است برای مولّی علیه.
نفر چهارم: حاکم شرع است.
نفر پنجم: وصی پدر و جدّ است.
برای ولایت ابّ و جدّ “ولایت قرابت” گفته می شود و برای غیر این دو ولایت غیر قرابت و لکن ولایت قرابت برای بنت صغیره و مجنونه ثابت است و همچنان دختری که سفیهه بالغ شده باشد و همچنان ولایت قرابت بر پسر نیز میباشد به اوصاف سه گانه ای که ذکر شد.
بنابراین این جماعت بر باکره ی بالغه و رشیده و عاقله ولایت ندارند از باب وجوب و لکن از باب استحباب ولایت شان ثابت است کما اینکه برای جدّ مادری هرچند بالا بروند ولایتی وجود ندارد و همچنان وصیّ غیر ابّ و جدّ ولایتی ندارند.
علی ایّ حال کسانی که ولایت را نفی می کند مانند مرحوم مصنّف و غیر ایشان استدلال می کنند به آیه ی 232 سوره مبارکه بقره حیث تقول:
«و اذا طلّقتم النساء فبلغن اجلهن فلا تعضلوهنّ ان ینکحن ازواجهنّ اذا تراضو بینهم بالمعروف» و همچنان آیه 230 همین سوره مورد استدلال این گروه است حیث تقول: «فان طلّقها فلا تحلّ له من بعد حتی تنکح زوجاً غیره»
و استدلال می کنند به اینکه اختیار نکاح در هر دو آیه واگذار شده به نفس مطلّقات نه به ولی شان بلکه نهی شده از مانع شدن به جمله لا تعضلوهن.
***