fa-derayaدرس خارج فقه و اصول

درس 120:

چهار‌شنبه 26/9/1404 هـ.ش مطابق با 26/ جمادی الثانی/1447 هـ.ق، کابل، حوزه علمیّه دارالمعارف اهلبیت(ع).

تذکّر: نوشته معظّم له عربی بوده به شاگردان فارسی ارائه می­گردد غیر از متون، احادیث و نقل و قول­ها.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله ربّ العالمین، الصّلاة والسّلام علی خیر خلقه و اشرف بریّته ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین و صحبه المنتجبین لاسیّما بقیة الله فی الارضین روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.

مطاعنی که با توثیقات اجلّاء مقاومت نمی توانند

چه بسا ممکن است گفته شود که: روایت کردن از ضعفاء طعن است بلکه از اعظم مطاعن نزد اصحاب رجال و لکن در عمل می بینیم که اجلّاء آنان را توثیق کرده مانند: مرحوم نجاشی که در حق عبدالله بن سنان چنین فرموده:

«ثقة من اصحابنا، جلیل، لا یطعن علیه فی شیئ[1]»

بنابراین چگونه می تواند طعنی در برابر چنین توثیقی مقاومت کند؟

و همچنان در حق احمد بن محمّد که ابی علی جرجانی باشد چنین فرموده:

«کان ثقة، فی حدیثه ورعاً لا یطعن علیه[2]».

پس چگونه می­تواند طعنی در مقابل چنین توثیقی مقاومت کند؟

و همچنان در حق علی بن سلیمان بن حسن بن بکیر بن اعین چنین می فرماید:

«کان ورعاً ثقة، فقیهاً، لا یطعن علیه فی شیئ[3]»

پس چگونه می تواند طعنی با چنین توثیقی مقاومت کند؟

و همچنان مرحوم نجاشی در ترجمه جعفر بن بشیر بجلی وشّاء فرموده است:

«انّه من زهّاد اصحابنا و عبّادهم و نسّاکهم و کان ثقة و له مسجد بالکوفة الی ان قال: کان ابوالعباس بن نوح یقول: کان یلقّب بـ : “بفقحة العلم” روی عن الثقات و رووا عنه»

بنابراین چنین عباراتی توثیق جدّی راوی بوده طعن نقل از ضعاف با اینگونه عبارات هرگز مقاومت نمی تواند.

در یک کلام حق این است که: چنین عبارات افاده می کند که اصحاب تراجم از طعن نقل از ضعاف برئ می باشد و دلیل قول ثقات در حق این گونه رجال این است که اینها صحیح الحدیث باشند نه حسن الحدیث و نه اینکه نقل از ضعاف طعن به حساب بیایند در قبال اینگونه راوی ها.

مرحوم محدّث نوری استظهار می کند به اینکه اصحاب رجال نوعاً متعرّض مذهب راوی می شود و همچنان می گویند که فلان راوی نقل از ضعاف کرده علی هذا اگر در قبال راویی متعرّض مذهبش نشود و همچنان نقل از ضعاف را مسکوت بگذارد این سکوت به خودی خود نشان می دهد که چنین راویی مطعون نبوده روایاتش صحیحه است.

***

[1]) رجال النجاشی، ج2، رقم556، ص80.

[2]) رجال النجاشی، ج1، رقم206، ص226.

[3]) رجال النجاشی، ج2، رقم 678، ص86.