درس 297:
شنبه 1/9/1404 هـ.ش مطابق با 1/ جمادی الثانی/1447 هـ.ق، کابل، حوزه علمیّه دارالمعارف اهلبیت(ع).
تذکّر: دروس معظّم له عربی بوده به شاگردان فارسی ارائه می گردد غیر از متون، احادیث و نقل و قولها.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، الصّلاة والسّلام علی خیر خلقه و اشرف بریّته ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین و صحبه المنتجبین لاسیّما بقیة الله فی الارضین روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.
اعلم: حکم عقل و مقتضای آن در هر واجبی که در تعبدیّت یا توصلیّت آن شک شود این است که اصل تعبدیّت است مگر اینکه توصلیّت آن از خارج ثابت شود و مرحوم علامه صاحب مبادی الاصول این حکم و اقتضا را از آیاتی استفاده می کند که از جمله آنها این آیه است:
«و ما امروا الّا لیعبد الله مخلصین له الدین[1]» و می فرماید که: به شیئ از واجبات امر نشده مگر اینکه با آن واجب خدا پرستش می شود و همین گونه از اخبار استفاده می کند که اصل در عبادات تعبدیّت است مانند این حدیث که
می فرماید: «انّما الاعمال بالنیّات[2]» که در توصلیت نیّت و قربتی در کار نیست و تعبدیت است که این هردو را می طلبد و لکن استفاده تعبدیّت از جانب صاحب مبادی جدّاً مخدوش است هم در قسمت آیات و هم در قسمت روایات.
مخدوشیّت آیات
و امّا مخدوشیت آیات با چهار وجه زیر تصویر می شود:
وجه اوّل این است که: آنچه از آیه ظاهر است خلاف استفاده شماست چه اینکه ظاهر آیه می رساند که خداوند واجبات را واجب نفرموده مگر به غرض تحقق عبادت و این ظهور اعم است از اینکه چنین واجبی بنفسها تعبّدی باشد یا اینکه تعبدیّت دخالت داشته باشد در تحقق چنین واجبی.
وجه دوّم این است که: شاید معنی آیه این باشد که امر به واجبات نشده مگر بخاطر انقیاد و تمرین و کسر شهوات تا اینکه عبادت محقق شود بر وجه اخلاص بنحو سهولت و تسهیل.
وجه سوّم این است که: آیه در مقام وجوب اعتقاد و توحید است و اصول دیانت از باب ردّ بر مشرکین که اصنام را می پرستیدند و توهّم می کردند که چنین کاری عبادت است و موجب قرب به الله متعال امّا آیه رد می کند و می فرماید که چنین توهّمی فاسد است مانند: قصر قلب، بنابراین ربطی به فروع ندارد چنانچه صدر و ذیل آیه شهادت می دهد.
وجه چهارم این است که: بر فرض قبول و تسلیم به اینکه آیه بر مقصود علامه دلالت می کند در اینجا چنین کاری تخصیص اکثر می شود زیرا: واجب توصّلی از حیث افراد اکثر است نسبت به واجب تعبّدی مگر اینکه خروج این مورد به اجماع باشد و امثال اجماع مثلاً: اکرم العلماء و لا تکرم فسّاقهم در جایی که گفته شود اکرم العلماء و لا تکرم زید الفاسق و لا بکر النحوی و لا خالد البصری الی آخر چنین اخراجی مستهجن است و چنانچه اخراج فساق به عنوان واحد باشد مستهجن نیست الّا اینکه گفته شود استهجان مترتّب است در اکثریت افراد خارج هرچند که اخراجش بعنوان واحد باشد.
***