درس 124:
سه شنبه 16/10/1404 هـ.ش مطابق با 16/ رجب/1447 هـ.ق، کابل، حوزه علمیّه دارالمعارف اهلبیت(ع).
تذکّر: نوشته معظّم له عربی بوده به شاگردان فارسی ارائه می گردد غیر از متون، احادیث و نقل و قولها.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، الصّلاة والسّلام علی خیر خلقه و اشرف بریّته ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین و صحبه المنتجبین لاسیّما بقیة الله فی الارضین روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.
مصداق ثانی: در عدم اجتماع زهد حقیقی است با فسق ظاهری با توضیحی که ارائه می کنیم:
چه بسیار مواردی مشاهده می شود که رجالی ها الفاظی را که اکنون می نگاریم از مدایح به حساب می آورند درحالی که آن الفاظ به وضوح دلالت می کنند بر حسن ظاهر که کاشف است از ملکه عدالت و الفاظ اینان اند: صالح، زاهد، خیّر، دیّن، فقیه اصحابنا، شیخ الجلیل، مقدّم اصحابنا و الفاظ مشابه اینها.
آیا وجدان محدّث رجالی اجازه می دهد که این الفاظ را اطلاق کند بر غیر کسانی که متّصف به حسن ظاهر است؟ اصلا و ابدا! و چگونه است که شخص صالح باشد مع هذا متجاهر به فسق ظاهری درحالی که الله متعال کلمه صالح را بر طبقه علیایی از مردم استعمال می کند در آیه ای که می فرماید:
«فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیّین و الصّدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا[1]»
و همچنان در جای دیگر می فرماید که:
«و سیّداً و حصوراً و نبیّاً من الصالحین[2]».
و به همین دلیل مرحوم شهید در شرح درایه بعد از آنکه وصف به زهد، علم و صلاح را از اسباب مدح می داند این جمله را می فرماید و کلمه ای در آن علاوه می کند و نفس جمله این است: «مع احتمال دلالة الصلاح علی العدالة و الزیادة» پس چگونه زهد حقیقی با فسق ظاهری قابل اجتماع باشند؟ و آیا درست است که عالم رجالی راویی را به این توصیفات توصیف کند و او را شیخ جلیل، فقیه اصحابنا، وجه الشیعة و عینهم بداند ولی متّصف به حسن ظاهر نداند که کاشف از عدالت او باشد؟
و زمانی که حسن ظاهر که از این عبارات کشف می شود ضمیمه شود به عدم طعن احدی یا ضمیمه شود به وصفی مانند صاحب “اصل” یا “کتاب” بودن و پس از آن ذکر طریق نماید چنین راویی حسب این قرائن قطعاً حسن ظاهر داشته کاشف است از ملکه عدالت و حسن سرائر او.
***
[1]) نساء/69.
[2]) آل عمران/39.